فاطمه جان احمدى
177
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
بخش پنجم : هنر در تمدن اسلامى مقدمه هنر يكى از وديعههاى الهى در وجود آدمى است . همهء زيبايىهاى مصنوع بشر ، از استعداد و نبوغى حكايت دارد كه خاستگاهش همان ذات بارىتعالى است . انس عاشقانه با نمادهاى زيباى موجود در گيتى از اينروست كه خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد . تعلق داشتن به همهء خوبىهاى آسمانى و دلخوش كردن بشر به همهء لطايف زمينى ، امرى فطرى است و عرصهء تجلى آن هنرى است كه هرگز اسلام بدان بىتوجه نبوده است . بنابراين اساس مطالعه هنر و جايگاه آن در تمدن اسلامى بسيار مهم است . اين بخش تلاش دارد تا ضمن مطالعه تجليات هنرى در تاريخ تمدن اسلامى ، ويژگىهاى هنر اسلامى را نيز معرفى نمايد و تصويرى كلى از هنر در ادوار مختلف تاريخى اموى و عباسى و همچنين امويان اندلس و فاطميان مصر ارائه دهد . بىگمان پيش از پرداختن به هر موضوعى از اين دست ، مىبايد به معناى هنر به گونهاى عام و هنر دينى و متعالى به طور خاص توجه نمود . بنابراين در آغاز گفتار مىكوشيم تا از هنر تعريفى بهدست دهيم كه از منظر آن بتوان به تحليل نهايى و جمعبندى كلى نايل آمد . تعريف هنر غارنبشتهها و اشياى مكشوف باستانى كه پيشينه آنها به طول حيات جمعى بشر مىرسد ، مؤيد اين مدعاست كه پيش از كلامْ تصوير ، حلقه ارتباط و كانون درك بشرى بود . اگر هنر را در معنايى عام ، « استعداد بشر » بدانيم ، بىگمان هنر همچون بخشهاى مختلف فرهنگ و تمدنى ، ساحتى پردامنه دارد . اين گستره معنايى هنر ، زمانى آشكار مىشود كه بتوان پذيرفت هنر از عناصر تعيينكننده تمدن است و همه بخشهاى مادى و معنوى جامعه تمدنى را نيز شامل مىشود و از سويى همه افراد بشر از آن لذت مىبرند ، هرچند نزد اقوام ، ملل و اديان مختلف تعاريف آن يكسان نيست . « 1 »
--> ( 1 ) . داريوش آشورى و ديگران ، مسائل و چشماندازهاى فرهنگ ( مجموعه مقالات ) ، ترجمه بهروز منتظمى و ديگران ، ص 202 و 206 .